تبليغاتX
جوكهاي جديد و طنزهاي زيبا
جوكهاي جديد و طنزهاي زيبا

عاشقانه ها و مطالب زيباي دخترونه و پسرونه


آموزش با کلاس شدن واسه دختر خانوما موضوع: طنز و سرگرمي

--سعي کنيد هرروز لباسهايتان را آپگريد کنيد
• داشتن موبايل شيک و جديد خيلي مهم است
• براي موبايلتان چند جلد بخريد تا بتوانيد موبايلتان را به سادگي با لباستان هماهنگ کنيد
• مدل مو خيلي مهم است هرچه در اين زمينه هزينه کنيد باز هم کم است
• هر روز چند کلمه جديد از ديکشنري استخراج کنيد تا به هنگام نياز به کار بگيريد
• اگر با کسي قرار ميگذاريد با نيم ساعت تاخير به سر قرار برويد وا ز خيابانهاي شلوغ گله کنيد
• مکالمات تلفني خود را به چند ثانيه خلاصه کنيد. خانومها بيشتر تمرين کنند
• در ميهماني چاي را با قند نخوريد بلکه با نوک قاشق کمي شکر ريخته و فقط دو بار به هم بزنيد
• و چاي را به يکباره نخوريد بلکه يک کم چاي بخوريد چند کلمه حرف بزنيد کمي چاي کمي حرف و…..
• يوگا ورزش با کلاسي است حتما اين ورزش را ياد بگيريد
• هنگامي که کرايه ميدهيد هيچ وقت پول خرد ندهيد حتي المقدور تراول يا بيست هزار ريالي بدهيد
• هر روز يک روزنامه به زبان انگليسي خريده و هر کجا ميرويد همراهتان ببريد
• به کلاسهاي آموزش موسيقي رفته و هميشه کيف گيتار به دوشتان بياندازيد
• هميشه چوب اسکي و چوب گلف را در ماشينتان داشته باشيد
• در رستوران يا در ميهماني نصف کباب تان را ميل نکرده و در بشقاب دست نخورده باقي بگذاريد

جمعه بیست و نهم خرداد 1388 توسط جواد | |

یک مطلب خنده دار از نوع مهریه در طول تاریخ و نتایج آن

عصر شكار: 20 كیلو گوشت دایناسور، 40 كیلو گوشت اژدها.
نتیجه: دایناسورها منقرض شدند...
عصر كشاورزی: 24 دست تبر سنگی، 24 دست تیغه و داس جنگی.
نتیجه: افزایش قتل به دلیل دم دست بودن داس برای خانوم‌ها...
عصر فلز: 70 ورقه مسی، 50 تا خنجر مفرغی و سرگرز آهنی.
نتیجه: افزایش شکستگی سر مردان به دلیل تماس با گرز آهنی...
عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم.
نتیجه: کمبود آب و جیره بندی شدن آب...
عصر صنعت: 1 میلیون پول، 14 سكه طلا، یك اتومبیل و هرچی که با ص شروع میشد.
نتیجه: بنا به درخواست آقایان تولید ژیان آغاز شد...
عصر كامپیوتر: هم وزن عروس خانم سكه طلا!!!
نتیجه: هرچی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است...
نتیجه گیری کلی: بابا بگو نمیخوایم زن بهت بدیم دیگه... این کارها یعنی چی؟؟
عامل اصلی انقراض دایناسورها==> عروس‌ها
عامل اصلی کشته شدن مردها==> عروس‌ها
عامل اصلی ناقص شدن مردها==> عروس‌ها
عامل اصلی کمبود آب در تابستان‌ها==> عروس‌ها
عامل اصلی افزایش ماشین‌های فرسوده در سطح شهر==> عروس‌ها
عامل اصلی افزایش چاقی و افزایش بیماری‌ها==> عروس‌ها

لازم به ذکر است که تمام موارد بالایی کاملا جنبه شوخی داشته است. با آرزوی خوشبختی تمام زوج های جوان...

لطفا نظر بدهید


پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 توسط جواد | |

اینم چندتا فرق کوچولوی پسرا با دخترا:

درست کردن نیمرو :

دخترها:
1- توي ماهيتابه روغن ميريزن
2- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
3- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
4- چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها:
1- توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
2- توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
3- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
4- توي ماهيتابه روغن ميريزن
5- توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
6- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
7- چند تا فحش ميدن
8- دنبال كبريت ميگردن
9- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
10- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
11- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
12- تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
13- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
14- ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
15- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
16- روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
17- تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
18- دنبال نمكدون ميگردن
19- نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
20- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
21- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
22- صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
23- نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
24- بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
25- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
26- توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27- با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
29- سريع برميگردن توي آشپزخونه
30- تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
32- دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
33- قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
38- روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

 


پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 توسط جواد | |

چهل كار كه خانومها نميتونن انجام بدن !!!!!!!!!!!!!!!!!!

1- چيزي در مورد ماشين فهميدن ، البته به جز رنگش
2- درك مضمون اصلي يك فيلم هنري
3- 24 ساعت رو بدون فرستادن sms زندگي كردن
4- بلند كردن چيزي
5- پرتاب كردن
6- پارك كردن
7- خواندن نقشه
8- دزدي كردن از بانك
9- آرام و ساكت جايي نشستن
10- بيليارد
بازي كردن
11- پول شام رو حساب كردن
12- مشاجره كردن بدون داد كشيدن
13- مواخذه شدن بدون اينكه گريه كنن
14- رد شدن از جلوي مغازه كفش فروشي
15- نظر ندادن در مورد لباس يك غريبه
16- كمتر از بيست دقيقه داخل يك دستشويي بودن
17- دنده ماشين را با انگشت عوض كردن
18- راه انداختن درست يك ويدئو
19- تماشاي يك فيلم جنگي
20- انتخاب سريع يك فيلم
21- ايستاده جيش كردن
22- نديدن فيلم هندي 23- غيبت نكردن
24- فحش ناموسي دادن
25- نرقصيدن موقع شنيدن يك آهنگ شاد
26- آرايش نكردن
27- لاك نزدن
28- صحبت نكردن وقتي كه بايد ساكت باشن
29- سيگار برگ و يا چپق كشيدن
30- درك كردن شوهر وقتي اعصابش خورده
31- گريه كردن بدون آبريزش بيني
‌32- غذا پختن بدون تماشاي تلويزيون
33- تماشاي اخبار و خوندن روزنامه
34- نق نزدن 35- لگد زدن
36- از سن بيست و پنج سالگي رد شدن
37- اخ تف كردن
39- خواستگاري رفتن
40- موارد بالا رو قبول كردن …
شما هم اگه چيزي به نظرتون ميرسه خجالت نكشيد، اضافه كنيد !
 

یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 توسط جواد | |

جوكهاي با مزه

جون ميده تو رو با خودم ببرم ماهيگيري! ميدوني چرا ؟؟ .......... آخه هيچ کس مثل تو کرم نداره !!!
................................................................................................................................
 
 
 
یارو صد هزارتا صلوات نذر می کنه موقع بازی استقلال، پرسپولیس میره ورزشگاه آزادی میگه جمیعاْ صلوات
....................................................................................................................................
 
 
 
یارو صد هزارتا صلوات نذر می کنه موقع بازی استقلال، پرسپولیس میره ورزشگاه آزادی میگه جمیعاْ صلوات
..................................................................................................................................
 
يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»
....................................................................................................................................
 
توی یک مهمانی، خانمی رو می کنه به حیف نون، می گه:
به نظر شما من چند سالمه؟
حیف نون می گه:
گفتنش یک خورده مشکله، اما یک کم که دقیق می شم می بینم اصلا بهتون نمی یاد!
.....................................................................................................................................
 
به حیف نون می گن با مردان آنجلس جمله بساز میگه: زنانه اینجاست مردانه آن جلست.

شنبه بیست و سوم خرداد 1388 توسط جواد | |

عاشقانه های زیبا

 در دایره عشق اگر باران بلا بارید ٬ عاشق آن است که از دایره بیرون نرود

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حديث عشق من و تو،
حديث ابر بهاريست،
تو از قبيله لبخند،
من از قبيله اندوه.

فضاي فاصله صد آه،
فضاي فاصله صد کوه،
تو از سپيده و نوري،
من از شقايق گلگون

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اي کاش که معشوق ز عاشق طلب جان مي کرد، تا که هر بي سرو پايي نشود يار کسي !!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بر سر در قلبم نوشتم ورود عشق ممنوع.عشق وارد شدو گفت من بی سوادم!!!


جمعه بیست و دوم خرداد 1388 توسط جواد | |

آتوساجون چرا باز؟

اتل متل قضایی / حکم ما شد جدایی

آتوسا جون چرا باز ؟ / کردی تو بی وفایی ؟

گاومو من فروختم /  قسمتمون رو دوختم

حالا می گی جدایی ؟ / خیلی تو بی وفایی

آتوسا جون عزیزم / وقتی حقوق بگیرم / مهریه ات رو می دم

زندان خدایی سخته /  می خوای برم بمیرم؟ 

جمعه بیست و دوم خرداد 1388 توسط جواد | |

خاطرات دانشجوي دم بخت

امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم.
توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد.

با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!

دو هفته بعد، سه شنبه: امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد،من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟" يكي از پسرهاي كلاس گفت: «لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند!


چهارشنبه:
امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم؛ آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!


جمعه:

امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد!


سه هفته بعد شنبه:
امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد!


سه شنبه:
امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند
ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم مي كرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد!


چهارشنبه:


امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد،من هم بخشيدمش. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش مي شوم؛ اما من قبول نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند!


جمعه:

امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواي تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد!


دوشنبه:

امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميد كه غيرتي است. حالا مطمئنمكه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده!


پنچ شنبه:

امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند!


دوشنبه:

امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد!


شنبه:

امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد!


يكشنبه:

امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد!


ترم آخر :
امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم

چهارشنبه بیستم خرداد 1388 توسط جواد | |

smsهاي طنز

صداتو ميخوام نه براي لطافتش ، براي اينکه پشت وانت داد بزني نمکيه !!!!

---------------------------------

به غضنفر ميگن مبارک باشه ازدواج کردي. ميگه دائمي نيست اعتباري !!

---------------------------------

غضنفر منچ بازي ميکنه ، مار نيشش ميزنه !!!

------------------------------

مي خواي بدوني بچگي هات چه شکلي بودي
از 1 تا 10 يک عدد انتخاب کن برام بفرست
.
.
.
.
.
1.قشنگ
2.شکمو
3.سوسول
4.لجباز
5.هميشه دست تو بيني
6.افاده اي
7.بازي گوش
8.تميز
9.شيتون
10. خل !

---------------------------------

زن مثل ويروس مي مونه
وقتي وارد زندگيت بشه جيبتو SCAN مي کنه
لبخند رو از روي لبات DELETE مي کنه
مختو EDIT مي کنه
برنامه هاتو DOWNLOAD مي کنه
و تو آخرش HANG مي کني



چهارشنبه بیستم خرداد 1388 توسط جواد | |

شباهت زن با قهوه

1.هردوش آدمو ریلکس می کنند.
2.هردوش آدموداغ می کنند.
3.هردوش آدموتا صبح بی دار نگه می دارند
.


چهارشنبه بیستم خرداد 1388 توسط جواد | |

اردیبهشت 1388
اسفند 1387

RSS 2.0

JavaScript Codes